مساله ای که از خاطر بیشتر جوون های ما رفته مساله نماز و اهمیت اونه که خیلی هم مهمه
ولی متاسفانه کسی توجهی نداره...
بیشتر این جوون ها سوالشون اینه که خدا که به نماز ما احتیاجی نداره پس چرا باید نماز بخونیم؟
امروز وقتی داشتم کتاب" پیوند با خدا " تالیف" عبدالله زینلخانی" رو مطالعه میکردم به جواب این
سوال برخورد کردم و گفتم تو وب بنویسم تا عزیزان هم استفاده کنن:
«خداوند هیچ نیازی ندارد که بنده اش او را یاد کند یا نکند و در این معامله تمام منفعت و خیر
نصیب بنده میشود زیرا خداوند مطلق خیر است و نیازی به منفعت جویی از بنده اش ندارد.
میخواهد بفرماید که خیر و نیکی به صلاح شماست و گناه و منکرات به ضرر و زیان شماست
اگر در اتصال من باشید و امر مرا اطاعت کنید زیرا که خیر شما را میخواهم و به سوی خیر
هدایتتان میکنم ولیکن اگر قلبتان را خالی از حضور من کنید شقاوت و شیاطین را در آن جای
دهید و از اطاعت عدول کنید ه فحشا و گناه آلوده میشوید و در نهایت به ضلالت و گمراهی دنیا
و خسران آخرت می رسید.»
اما سوال دوم:
گفته میشود که نماز بنده را از گناه باز میدارد اما بسیاری از مردم هستند که نماز می خوانند اما
گناه هم میکنن ؟
«باید در جواب این سوال گفت که بطور قطع آمادگی برای گناه و انجام آن در بین افرادی که
اصلا نماز نمیخوانند بیشتر از کسانی است که نماز میخوانند زیرا نماز یک عمل عبودی است که
به جا آوردنش صفتی در روح آدمی پدید می آورد که آن صفت به منزله پلیسی غیبی در درون
آدمی است که صاحبش را از فحشا و منکرات باز میدارد و جان و دلش را از اعمال زشت
پاک میسازد صفت بازداری از گناه اثر طبیعی نماز است اما به نحو اقتضاء یعنی نماز یک علت
تامه برای دوری از گناه نیست بلکه بوجه اقتضاء بازدارنده از منکرات است یعنی تاثیر نماز به
اقتضا روحی و مکانی و سنی و اعتقادی و ایمانی و میزان توجه به خلوص نمازگزار اثر خود
را نشان میدهد و لذا تاثیر آن به عنوان عامل نهی کننده از فحشا و منکرات در اشخاص مختلف
متفاوت است پس اگر مانع و مزاحمتی نباشد نماز اثر خود را روی نماز گزار میگذارد.»
وچند تا هم حدیث قشنگ از آل الله (ع) درباره با نماز:
امام علی علیه السلام میفرماید:
"وقتی بنده سر به سجده می گذارد ابلیس فریاد میزند وای بر من!"
امام صادق علیه السلام میفرماید:
"وقتی انسان به نماز می ایستد رحمت خدا بر او نازل میشود و فرشتگان اطرافش را احاطه
میکنند."
امام حسن عسکری علیه السلام میفرماید:
"بنده نمازگزار وقتی سلام نمازش را داد ملائکه براو سلام می فرستند"
خدایا نصیبمان برگردان روزی را که به امامت حجه ابن الحسن (ارواحناه لتراب مقدمه الفداء)
ببینیم
از دل خون عاشق زهرا در یکشنبه یکم آذر 1388 ساعت 8:40 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
خدایا!
اومدم امشب باهات راز و نیاز کنم رازی در میون نیست اما غرق نیازم
نیازهایی که تو آگاهی واز پشت لبهای بسته ام اونا رو میخونی

امشب میخام نیازهامو بهت بگم میخام بگم:
به تنهایی بگوبراش یه رفیق پیدا شده....
به غصه بگو هوامو داشته باشه.......
به گریه بگو باچشمای خسته ام بسازه .....
به قلبم بگو که دیگه همدمی نداره .....
به لبهام بگو دیگه انتظار خنده رو نکشن....
به گوشهام بگو دیگه منتظر شنیدن صدای عشقی نباش....
به گلهای باغچه بگو دیگه منتظر لبخند من نباشن.....
به آسمون بگوکم کم باید به ناله های شبانه من عادت کنه....
به دنیا بگو وجود یه دلشکسته رو تحمل کنه..............

خدایا !
بهم یاد بده به تنهایی عادت کنم با غصه خو بگیرم
یاد بده صبور باشم و شکایت نکنم
یاد بده با دنیا کنار بیام
تا زنده ام
آمین
از دل خون عاشق زهرا در جمعه بیست و نهم آبان 1388 ساعت 6:10 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
جامه ی غصه به تن با سوزن غم دوختم
هر چه با آتش بسوزد من ز سینه سوختم.....

مادر خسته ام شکستم از تنهایی ....
جرم من چی بود؟ اعتماد؟ صداقت ؟ عشق؟ .....
مادر باور کن بریدم خیلی سخته تنهایی شکستن و دلیلی نداشتن....
مادر تا کی برم تو آشپزخونه دور از چشم همه گریه کنم تا کی شبها زیر پتو گریه کنم
تا کی بغض کنم تا کی مرگ تک تک آرزوهامو تماشا کنم تا کی رگبار مصیبت و تحمل کنم غم
بی پدری،تنهایی،هجران،ندیدن قم و کربلا و.....بسم نبود؟؟؟؟؟
مادر بخدا دارم نابود میشم تموم زندگیم خاطراتشه قرآنم، جانمازم،مهرم، رایانه ام ، وبلاگم،
گوشیم و.....همه زندگیم خاطرات اونه هر جارو نگاه میکنم اونو میبینم یاد اینکه روزی روی
همین صندلی نشست و دلم و برداشت میشکنه همه وجودم رو....
نه میتونم زندگی کنم نه میتونم برم کنارش نه میتونم درددل کنم نه میتونم دادبزنم و گریه کنم نه
میتونم بیام کنار تو چیکار کنم کجا برم؟؟؟؟؟
تقدیرو سرزنش کنم ؟با زندگی دعوا کنم؟از چی شکایت کنم وقتی نمیدونم چی این بلا رو سرم
آورد....
مادر نمیتونم نفرینش کنم دوسش دارم من بهش دل بستم عکسهاشو پاک کردم ولی از دلم نگاهش
پاک نمیشه مظلومیت نگاهش منو میشکنه....
مادر نمیتونم تو چشمای خانواده ام نگاه کنم من سر صداقت و عشقش با همه جنگیدم و شکست
خوردم .....
نه نخواه که ازدواج کنم چون دیگه نمیتونم به هیچ کسی فکر کنم ....
مادر خنده با لبهای من غریبه شده غصه با من پیمان بست پیمان ابدی....
مادر هر چقدر هم جرمم سنگین بود اما این مجازاتش نبود این انصاف نبود ....
مادر برو بهش بگو من شکستم بهش بگو گلت خشکید نابود شد.....
مادر حرفاشو باور کردم صداقتش وفا و معرفتش رو اما یه دفعه چی شد؟؟؟؟
مادر این بغض منو خفه میکنه این غصه منو میشکنه این درد.......
مادر دخترت عروس شد عروس غصه ها.....
از دل خون عاشق زهرا در سه شنبه بیست و ششم آبان 1388 ساعت 5:48 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
برو خدا نگــــهدار قصـــــه ما تموم شد
این قلب پاک و معصوم تو دست تو حروم شد
گذاشتی خیلی ساده عشقم فراموشت شه
شکستم و ندیدی رفتی واسه همیشه
رفتی و خاطراتت شد سهم سادگی هام
دیدم دیگه بریدم دیدم که خیلی تنهام.....
بنام تو که قرار دل بی قرارم هستی
مادرجان یا زهرا اسیر سکوتم ، سکوتی بالاتر از هزار فریاد ...
خسته و دلگیرم از همه حتی از دل خودم
دلی که ساده باخت.....
کاش فرصتی نصیبم بشه تا سر روی پاهات بذارم و
تا سحر بنالم ، بنالم از تنهایی از بی کسی
از دنیا از .......
شکایتی ندارم راضیم به رضای تو اگه تو راضی باشی من هیچی
نمیخوام نفس نفس من فدای رضایت تو....
اگه قبولم کنی آروم میگیرم ...
سالهاست که منتطرم ،
منتظر دیدارتو.....
دیگه قدرت نوشتن ندارم تاب و توانم رفته
دیگه شوق موندن نیست همه عشق دل شده دیدار تو.....
چشم دوختم به دست تو ....
منتظرم که با بازوی کبودت دستت رو بیاری بالا
و نوازشم کنی.....
مادربه چشم انتظاری رقیه ات
دختر دلشکسته و غریبت و چشم انتظار نذار.....
بهش بگین نشست به پات بهش بگین نیومدی
بگین هنوز دوستت داره با اینکه قیدشو زدی
نشونی قبر منو بهش ندین خوب میدونم
میاد جای همیشگی سر قرار امامزاده......
از دل خون عاشق زهرا در یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388 ساعت 6:25 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
سلام سید....
امشب بازم دلم گرفته ....این روزها دلم خیلی میگیره بهونه داره نمیتونم آرومش کنم اما با دیدار تو یه
ذره آروم شده....
خسته ام از همه چیز حتی از خودم از خودی که دیگه سرسجاده نمیتونه دعا کنه.....از خودی که کم کم
داره احساس شکست میکنه ....از خودی که در برابر مشکلات کم آورده....
به خدا اونقدر حرف تو دلم هست که بی هیچ کسی نگفتم روم نمیشه برم در خونه آقا بهش حرفی بزنم
آخه اون قدر پیمان شکنی کردم که حتی نمیتونم سرمو جلوش بالا بگیرم ....
خسته ام اون قدر که دوست دارم همین امشب از زندگی دل بکنم و بیام کنارت اما افسوس که دعای ما
برا مرگ هم مستجاب نمیشه...
قبول دارم این حرف و که: هرکه در این بزم مقرب تر است جام بلا بیشترش میدهند اما چقدر؟؟
درد و غصه هام یکی دو تا نیست دلتنگی هام یکی دو تا نیست .....
سید به عزتی که سیدالشهدا بهت عنایت کرد قسم تنهایی خیلی سخته خیلی اونم تو بار مشکلات و
غصه ها......
امشب گلایه نکردم درددل بود آخه دیدم تحویل گرفتی و آشتی کردی گفتم لابد بخشیدی ....
البته میدونم که بار مشکلات باعث شده دوباره بیای به کمکم آخه تو مهربون تر از این هستی که با
کسی قهر کنی.....
نمیدونم میتونم تحمل کنم یا نه اما با توکل به خدا و تکیه به ابالفضل صددرصد مشکلاتم حل میشه....

ازت میخوام فردا که شب جمعه است برام دعا کنی وقت مناسبی هست ایام شهادت امام صادق علیه
السلام هم هست میدونی که آقا هم تو این کار عنایت داشتن!!!
خود تو هم نقش داشتی تو این کار پس حل مشکل کن!!!
سید تو اولاد پیغمبری تو پسر زهرایی تو عاشق حسینی تو سیدجوادذاکرهستی برام دعا کن....
خدایا به عزت و جلال ارباب سیدمحمدجوادذاکرطباطبایی ظهور امام زمان (ارواحناه لتراب مقدمه الفداء) رو
برسون که حل همه مشکلات تو اومدن حضرت هست و بس
التماس دعا
از دل خون عاشق زهرا در چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388 ساعت 6:55 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
به ياد دوست

سید جواد ذاکررفتی تو خداحافظ
ولی یادت میمیونه توی دل هر عاشق
رفتی و راحت شدی ازقیل و قال مردم
خوشا به حال سید رفته پیش حسین جون
ما موندیم و تنهایی با یاد روزهای تو
با گریه و با غمها گوش میدیم شعرای تو
شادي روح سيد محمدجوادذاكر طباطبايي يك فاتحه و صلوات بفرستيد
فهرست اصلی
اونا که گذشت
با ذكر صلوات برا شادي روح سيدجوادذاكر
POWERED BY